خلاقیت چیست؟
و چرا انقدر اهمیت دارد؟

امروزه پدر و مادرها برای آینده فرزندان خود آرزوهای زیادی دارند. آنها میخواهند کودکشان در سالهای بزرگسالیاش تبدیل به فردی مهم و بزرگ و موفق و خوشحال و پیشرو و کامل باشد. کیست که بگوید من این آرزوها را برای فرزندم ندارم؟ اما راهش چیست؟
ابتدا چند تعریف از بزرگان و فعالان این حوزه بخوانیم:
«خلاقیت عمل تبدیل ایدههای جدید و تخیلی به واقعیت است. خلاقیت با معیارهای مختلفی تعریف میشود: توانایی درک جهان به روش های جدید، یافتن الگوهای پنهان، ایجاد ارتباط بین پدیدههای به ظاهر نامرتبط و ایجاد راهحل. خلاقیت شامل دو فرآیند است: تفکر، سپس تولید. اگر ایدههایی دارید اما به آنها نمیپردازید، خیالپرداز هستید اما خلاق نه.»
«خلاقیت یک نیروی ترکیبی است: توانایی ما برای استفاده از منابع درونی دانش و شهوداتمان، اطلاعات، الهامات و فعال کردن تمام بخشهای ذهنیمان که در طول سالها فقط با زندهبودن و حضورداشتن انباشته کردهایم و ترکیب کردن آنها را به روشهای جدید و خارقالعاده.»
"خلاقیت فرآیند به وجود آوردن چیزی جدید است.خلاقیت به اشتیاق و تعهد نیاز دارد.آنچه را که قبلا پنهان بوده به آگاهی ما میرساند و به زندگی جدید اشاره می کند. تجربهای از آگاهی فزاینده است؛ چیزی شبیه به خلسه. "
نکته اینجاست: اگر خلق کردن شما خیلی جلوتر از زمان حاضر باشد احتمالا پوچ فرض میشود و رد خواهد شد. شخصی زمانی گفت: شما میخواهید ۱۵ دقیقه جلوتر از زمان خود باشید، نه ۲۰ سال.
یک محصول زمانی زمانی خلاق است که اولا نو باشد و دوما مناسب باشد. یک محصول جدید اصیل است و قابل پیشبینی نیست.
همهی ما میتوانیم از چیزی لذت ببریم که پروفسور روث ریچاردز آن را" خلاقیت روزمره" مینامد. خلاقیت روزمره مربوط به ساختن چیزهایی است که به شما لذت میدهد مانند آشپزی یا باغبانی یا پروژههای فنی که خود شخص از پسش برمیآید.
ریچاردز میگوید: درگیرشدن در رفتارهای خلاقانه، ما را پویاتر، آگاهتر، آرامتر، هشیارتر، مشارکتجوتر و شجاعتر میکند. خلاقیت فرصتهایی برای خودشکوفایی فراهم میکند. شما انعطافپذیرتر، و با تمام وجود در لحظه حضور خواهید داشت؛ در عین حال ارتباط بیشتری با جهان دارید.
نوآوری چیست؟
نوآوری عبارت است از اجرای یک محصول، خدمات یا فرآیند جدید یا بهبود قابلتوجهی که برای کسبوکار، دولت یا جامعه ارزش ایجاد کند.
برخی از افراد میگویند خلاقیت هیچی ارتباطی با نوآوری ندارد؛ که نوآوری یک رشته است، به این معنا که خلاقیت نیست. خوب من مخالفم، خلاقیت یک رشته و همچنین بخش مهمی از معادلهی نوآوری است. هیچ نوآوری بدون خلاقیت وجود ندارد. معیار کلیدی هم در خلاقیت و هم در نوآوری خلق ارزش است.
چرا خلاقیت مهم است؟
در دنیای امروز، خلاقیت به دلیل سرعت بالای تغییرات و نیاز به راهحلهای جدید و نوآورانه برای مشکلات پیچیده اهمیت فزایندهای پیدا میکند.
خلاقبت مایهی حیات پیشرفت است و بدون آن ما دچار رکود میشویم. خلاقیت در عصر حاضر به ما مزیت رقابتی میدهد. در حالی که هوش مصنوعی بدون شک ابزار قدرتمندی است، نمیتواند دیدگاه شهودی و خلاقیت انسانی ما را که از تجربه، تخصص و همدلی ناشی میشود، تکرار کند؛ همچنین نمیتواند مهارتهای نرمی را که برای خلاقیت و نوآوری ضروری هستند، مانند تفکر انتقادی، حل مسئله، ارتباط و سازگاری را توسعه دهد.

رقص الکتریکی مغز: (بینشهایی از علوم اعصاب مدرن)
دکتر رکس یونگ، یک عصبشناس معاصر، کار را از جایی که لند متوقف کرده بود ادامه داد. او بر چگونگی تکامل فیزیکی مغز، زمانی که درگیر تلاشهای خلاقانه است، تمرکز کرد. تحقیقات یونگ نشان داد که وقتی ما خلاق هستیم مغز ما فقط روشن نمیشود، رعد و برقهایی همراه با فعالیت آ« شکل میگیرد. او کشف کرد که مغز خلاق به طور باور نکردنی سازگار است و درگیر یک رقص پیچیده بین لوبهای جلویی و شبکه پیشفرض است، مناطقی که برای رویا پردازی و برنامهریزی آینده ما حیاتی هستند. این رقص شبیه گروهی از نوازندگان جاز است که در یک هارمونی مشخص به بداههنوازی میپردازند و انرژی یکدیگر را تغذیه میکنند.
پذیرش فرآیندهای خلاقانه متنوع: (فراتر از لحظات "آهان")
دکتر اسکات بری کافمن، یکی دیگر از روشنکنندگان راه تحقیق خلاقیت، بر تنوع فرآیندهای خلاقانه تاکید کرد. او توضیح داد که خلاقیت فقط مربوط به آن لحظات "یافتم یافتم" نیست؛ بلکه مستلزم پشتکار، خیالبافی، حساسیت و حتی توانایی ترکیب ایدههای به ظاهر ناسازگار با هم است. این ترکیب در آقار چیماندا، نویسندهی تحسین شدهی نیجریهای مشهود است. روایتهای او اغلب میراث آفریقایی را با مضامین معاصر ترکیب میکند و ترکیبی منحصر به فرد از سنتی و مدرن را ظاهر میکند.
خلاقیت او نمونهای از ایدهی کافمن از ادغام دنیاهاست.
خلاقیت و عمق عاطفی: (نقش ناملایمات.)
دکتر شلی کارسون از دانشگاه هاروارد لایه دیگری را معرفی میکند، تحقیقات او به پیوند وسوسهانگیزی بین ناملایمات و افزایش بیان خلاقانه اشاره میکند. اساسا، مواجه با چالشهای عاطفی یا شناختی ممکن است مغز را وادار کند که به دنبال راهحلهایی خارج از حالت عادی باشد. به ترکیبهای دلخراش بتهون فکر کنید که همگی در حالی خلق شدهاند که او با ناشنوایی عمیق دست و پنجه نرم میکرده است.
مدیر عامل جهانی آی بی ام در سال ۲۰۱۰ در مطالعهای بیان کرد: در اثر پیچیدگیهای در حال افزایش، مدیران عامل و تیمهایشان لازم است تا با خلاقیت جسورانه رهبری کنند، با مشتریان به روش خلاقانهای ارتباط برقرار کنند و عملکرد خود را با سرعت و انعطافپذیری طراحی کنند تا سازمانهای خود را در موقعیت موفقیت در قرن بیست و یکم قرار دهند.

آیا خلاقیت یک استعداد ذاتی است؟
پاسخ بله است اما در همه مردم. مطالعهای توسط جورج لند نشان میدهد که ما به طور طبیعی خلاق هستیم و همانطور که بزرگ میشویم یاد میگیریم که غیرخلاق باشیم. خلاقیت مهارتی است که میتوان آن را توسعه داد و مدیریتش کرد. این آزمایش با کودکان ۳ تا ۵ ساله شروع شد و سپس با بزرگترشدن آنها پیشرفت کرد. بچه ها در سن ۱۰ سالگی و دوباره در ۱۵ سالگی مورد آزمایش مجدد قرار گرفتند. هدف این بود که آنها مسئلهای را حل کنند و راه حل خلاقانه پیدا کنند. درسن ۵ سالگی، ۹۸ درصد بچه هایی که در آزمایش شرکت کرده بودند در سطح نابغه امتیاز گرفتند. به عبارت دیگر، خلاقیت آنها برای ارائهی روشی جدید برای حل مشکل خارقاالعاده بود. در سن ۱۰ سالگی این درصد به طور چشمگیری کاهش یافته و به ۳۰ درصد می رسد. تا سن ۱۵ سالگی، تنها ۱۲ درصد از کودکان تحت آزمایش در سطح خلاقیت نابغهها نمره گرفتند. هنگامی که آزمایش مشابهی روی ۲۸۰۰۰۰بزرگسال با میانگین سنی ۳۱ سال انجام شد، نتایج بسیار بدی رقم خورد و تنها ۲ درصد آنها به سطح خلاقیت نابغهها رسیدند.
الان چطور؟ (شکاف خلاقیت)
در یک مطالعه در ۲۰۱۲ در مورد خلاقیت نشان میدهد که از هر ۱۰ نفر ۸ نفر احساس میکنند که استفاده از خلاقیت برای رشد اقتصادی بسیار مهم است و دوسوم پاسخدهندگان احساس میکنند خلاقیت برای جامعه ارزشمند است، با این حال ایک اقلیت قابل توجه فقط ۱ نفر از ۴ نفر معتقدند که آنها با پتانسیل خلاقانهی خود زندگی میکنند.
حالا چه باید کرد؟ (چگونه خلاق تر باشیم؟)
خلاقیت با با پایهگذاری دانش، یادگیری یک رشته و تسلط بر یک روش تفکر آغاز میشود. شما میتوانید با آزمایش، کاوش، زیرسوالبردن فرضیات، استفاده از تخیل و ترکیب اطلاعات، خلاقیت را بیاموزید.
آن نیازمند تمرین برای داشتن «عضلات قوی» و یک «محیط حمایتکننده» برای شکوفاشدن است.
خلاقیت یک تمرین است و اگر هر روز با استفاده از این مهارت اکتشافی تمرین کنید، مهارتهای خود را در خلاقیت نوآوری توسعه خواهید داد. خلاقیت توانایی دیدن روابط در جایی است که وجود ندارد.
-(توماس ریش_نویسنده)
مطالعات انجام شده توسط کلیتون ام کرستنسن و محققانش که دی ان ای را کشف کردند بیان میکند که توانایی شما برای تولید ایدههای نوآورانه صرفا تابع ذهن نیست، بلکه تابعی از پنج رفتار کلیدی است که مغز شما را برای کشف بهینه میکند.
1-مرتبط ساختن: ایجاد ارتباط بین سوالات، مشکلات یا ایدههایی از زمینههای نامرتبط.
2-پرسشگری: طرح پرسشهایی که باورهای عمومی را به چالش میکشد.
3-مشاهده: بررسی رفتار دیگران برای شناسایی روشهای جدید انجام کارها.
4-شبکهسازی :ملاقات با افراد یا ایدهها و دیدگاههای مختلف.
5- آزمایشکردن :ایجاد تجربیات تعاملی و برانگیختن پاسخهای نامتعارف برای دیدن اینکه چه باورهایی پدیدار میشوند.
این تحقیق به ما نشان میدهد که همهی ما می توانیم خلاقیت را یاد بگیریم.
تحقیقات مولد در مورد خلاقیت نشان میدهد که همهی افراد دارای تواناییهای خلاق هستند؛ و هر چه آموزش بیشتر و متنوعتری ببینید، پتانسیل بیشتری برای داشتن خروجی خلاقانه خواهید داشت. تحقیات نشان داده است در خلاقیت کمیت با کیفیت برابر اس؛ بدین معنا که هر چه لیست ایدهها طولانیتر باشد، کیفیت راه حل نهایی بالاتر خواهد بود. اغلب، باکیفیتترین و بهترین ایدهها در انتهای لیست ظاهر می شوند. رفتار، مولد است، مانند سطح رودخانه تندرو، ذاتا و دائما نو است، رفتار در جریان است و تغییرش هرگز متوقف نمی شود. رفتار بدیع دائما در حال تولید است و اما تنها زمانی برچسب خلاق بر آن میگذارند که ارزش خاصی برای جامعه داشته باشد. زایش فرایند اساسی است که همه رفتارهایی را که ما به آن برچسب خلاقانه میزنیم هدایت می کند.
-دکتر رابرت اپستین، دکترای روانشناسی امروز
مقابله با توهمات دربارهی خلاقیت:
باور به اینکه فقط افراد بااستعداد و خاص خلاق هستند و شما باید اینگونه متولد شده باشید، اعتماد ما را به تواناییهای خلاقانهی ما کاهش میدهد. براساس مطالعهای در دانشگاه اکستر، این تصور که نوابغ مانند شکسپیر، پیکاسو و موتزارت با استعداد بودهاند، یک توهم است. محققان عملکردهای برجسته در هنر، ریاضیات و ورزش را مورد بررسی قرار دادند تا دریابند که آیا این باور رایج که برای رسیدن به سطوح بالای توانایی، یک فرد باید دارای پتانسیل ذاتی به نام استعداد باشد درست است یا خیر.
در این مطالعه این نتیجه حاصل شد که تعالی با موارد زیر تعیین می شود: فرصت ها، تشویق، آموزش، انگیزه و بیش از همه تمرین.
عدهی کمی نشانههای استعداد و آیندهدار بودن را قبل از تشویق والدین از خود بروز میدهند. هیچکس بدون هزاران ساعت اختصاص دادن به آموزش حدی، به سطوح بالای موفقیت نمیرسد. موتزارت قبل از اینکه شاهکار هنریاش را خلق کند ۱۶ سال آموزش دید. علاوه براین بسیاری از افراد با عملکرد بالا امروزه به سطوح عالی از موفقیت دست پیدا میکنند که همتای تواناییهای یک موتزارت و یا یک مدالآورندهی طلای قرن است.
نظر شما چیست؟ فکر میکنید با پرورش خلاقیت خود میتوانید موتزارت زندگی خود شوید؟



نظرات